قهرمان ميرزا عين السلطنه

615

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خورد . جنگل درختهاى كوچك داشت اغلب زرشك بود . راه بقدرى بد بود كه به توصيف برنمىآيد . سفر اول كه آمديم آب‌گرم باران مىآمد و اين راه گل بود . چشم هم جائى را نمىديد از شدت مه . خيلى سخت‌تر به نظر مىآمد . با وجود آنكه امروز آفتاب و خشك بود به اعلى درجه پرتگاههاى بد داشت و به سختى عبور مىكرديم . اغلب پياده آمديم . جعفر آقا نايب بلوك سه هزار با ميرزا امان الله خان داماد وكيل الرعاياى مرحوم از جانب نصر السلطنه جلو آمده بودند . چهار ساعت و نيم كشيد تا به عمارت ميان‌دوآب كه منزل نصر السلطنه است رسيديم . خود نصر السلطنه يك ميدان استقبال آمده بود . گذشته از عمارت چادرهاى زياد و آلاچيق چندى زده بودند . در چادر پياده شديم . ناهار مفصلى آوردند ، خيلى مأكول و فراوان . نصر السلطنه جوان معقول مؤدب خوبى است . محمد حسن خان برادرش هم بود . ساعد الدوله طهران است . بعد از ناهار آقاى عماد السلطنه و من در اطاق رفتيم . حضرت و الا استراحت كردند . نصر السلطنه آمد دو سه دست شطرنج بازى كرديم . با آن همه ضرر كه امسال كشيده و صدمهء فراوان [ كه ] خورده ، هيچ وضعش به‌هم نخورده ، بلكه بشاشتر و خوشحالتر از سابق به نظر مىآمد . دولت و مكنت بىاندازه دارند . بارى تا سه ساعت به غروب مانده آنجا ماند [ م ] . بعد سوار شده نصر السلطنه مشايعت آمده يك ساعت راه آمديم تا به سر آب‌گرم رسيديم . هوا مه بود و مىگفتند چندى است خيلى سرد شده . اقامت در سر آب‌گرم بيش از دو سه شب ممكن نيست . در آفتاب‌گردان نماز خوانديم . خيلى سرد بود . لباس زمستانى پوشيده‌ام ، با وجود آن آنى گرم نمىشوم . نصر السلطنه هرچه لازم داشته‌ايم مهيا كرده . حقيقت در معقوليت تمام است . شب مه بود و « شى » مىآمد . چادرها و زمين خيس بود . خيلى زحمت وارد آورد . اين شب اول و اين مه و باران خيلى اذيت كرد . شب تا صبح گرم نشديم . جناب متصل مىگويد . من نمىدانستم اين‌طور است و الا آن سردارى طارمى و قباى بزرگ « 1 » و شلوار طارمى را همراه مىآوردم . حالا خودم سرما مىخورم و آنها را بيد خواهد زد ! سردارى نو هم كه داشتم آورده‌ام و ضايع خواهد شد . متصل اين كلمات ذكر دهان جناب است . غصه مىخورد كه اين سردارى اينجا ضايع خواهد شد و آنها آنجا و من در سرما ناخوش خواهم شد . حمام آبگرم پنجشنبه 19 ربيع الاول - صبح خواب خوبى كرديم . به شدت سرد بود . مه رفته بود . صاف بود . رخت حمام برده آن سمت رودخانه به آب‌گرم رفتيم . در بغل رودخانه به ارتفاع شش ذرع در شكاف سنگ واقع شده . دو پله مىخورد . داخل حوض كوچكى يك ذرع و نيم طول و همين قدر عرض دارد ، ارتفاع حوض يك ذرع نمىشود . سه چارك آب دارد . سقف حوض از سنگ است و از جرم آب سنگ شده . رنگ سنگش زرد است . قطره قطره از سقف آب سرد مىچكد . آب‌گرم از بغل حوض و زمين حوض جريان دارد .

--> ( 1 ) - در متن چنين است و شايد « برك » مىخواسته است بنويسد .